مرتضى مطهرى
77
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ملاك اعتبارى بودن يك شىء از نظر شيخ اشراق گفتيم كه شيخ اشراق يك برهانى اقامه كرده است براى اعتباريت وجود و به قول خودش براى عدم زيادت وجود بر ماهيت كه شبيه آن برهان را در چند جاى ديگر هم ذكر كرده است و اين برهانش از يك قاعدهاى استخراج شده است كه آن قاعده را هم خود او ابتكار كرده است و آن قاعده اين است كه : « كل ما لزم من تحققه تكرره فهو اعتبارىّ » يعنى هر چيزى كه لازمهء حقيقت داشتنش مكرر شدن خودش باشد و از حقيقت داشتنش تكرار خودش لازم بيايد اين بايد يك امر اعتبارى باشد ؛ يعنى فقط امور اعتبارى هستند كه خودشان مستلزم تكرار خودشان هستند و امور حقيقى نمىتوانند خودشان مستلزم تكرار خودشان باشند . مثلا اگر انسان بخواهد تحقق داشته باشد لازمهء تحقق اين انسان ، انسان ديگر و انسان ديگر و انسان ديگر . . . الى غير النهايه نيست ؛ يعنى اين طور نيست كه تحقق اين انسان ملازم باشد با تحقق انسانهاى غير متناهى همراه او ، زيرا انسان يك امر حقيقى است . ولى او گفته است وجود يك امر اعتبارى است ، زيرا اگر وجود بخواهد يك حقيقت باشد ، يك واقعيت باشد ، يك امر ماوراء ذهن باشد ناچار بايد موجود باشد يعنى وجود بايد وجود داشته باشد . وجود كه وجود داشته باشد يعنى خودش تكرار بشود ، و اگر وجود حقيقى باشد پس وجود وجود هم حقيقى است ، پس آن وجود وجود هم موجود است ، يعنى آن وجود وجود هم بايد وجود داشته باشد ، و نيز وجود وجود وجود بايد وجود داشته باشد الى غير النهايه . پس هر چيزى - مثلا الف - اگر بخواهد وجود داشته باشد چون وجودش هم وجود دارد و وجود وجودش هم وجود دارد ، ما با فرض موجود بودن « الف » بايد غير متناهى وجود در اينجا فرض كنيم و اين امر واضح است كه « الف » غير متناهى وجود ندارد ، بلكه « الف » يك وجود دارد . نظير همين حرف را در باب وحدت نيز گفته است ؛ مىگويد كه وحدت هم اعتبار ذهن است و نمىتواند يك حقيقت باشد ، زيرا حقيقتها در خارج يا واحدند يا كثير ؛ نمىشود يك چيزى حقيقت باشد ولى نه واحد باشد نه كثير . اگر كثير باشد باز كثير يعنى جمع وحدتها . پس بالاخره اگر ما واحدى داشته باشيم آن واحد بايد واحد باشد . پس اگر « واحد وجود دارد » به معنى اين [ است ] كه وحدت وجود دارد ،